دکتر عبدالکریم سروش، دکتر سید محمد خاتمی، دکتر مراد فرهادپور ،دکتر یوسف اباذری، دکتر علویتبار، دکتر کاشی، دکتر جلایی پور،عباس عبدی، اکبر گنجی،دکتر سعید حجاریان، مجید محمدی...
قطعا بعد از شنیدن فهرستی نسبتا طولانی که از این اسامی و اسامی افرادی مشابه تشکیل میشود، بلافاصله یک عبارت به ذهن هر مخاطبی خطور میکند: ”دوم خرداد 1376”. اما شاید اگر در طول سالهای نخستین دههی هفتاد چنین فهرستی را برای یک علاقهمند به حوزهی اندیشه و نیز مطبوعات میخواندیم، دو عبارت دیگر را به یاد میآورد: ”کیهان فرهنگی در اوج محبوبیتش” و ”ماهنامهی کیان”.
در واقع اسامی بالا، گرچه اکنون چندان مناسبات مطلوبی با هم ندارند و گردش روزگار ناچارشان کرده گاه در عرصههای عمومی روبروی هم بایستند (خاتمی و سروش/ خاتمی و گنجی/ گنجی و فرهادپور/ مجید محمدی و سروش/ عبدی و حجاریان و ....) اما در سالهای نه چندان دور گذشته، اینان، ماهانه دور یک میز مینشستند وحوزههای مورد علاقهی خود را، که مسائلی بود از قبیل نسبت اسلام و مدرنیته، جایگاه آزادی در ایران و اسلام، طرفیتهای نوگرایی در گفتمان اسلامی و ...
”حلقهی کیان” نامی بود که سوگمندانه، بعد از فروپاشی این حلقه، به آن داده شد. و این سرنوشت خوبی برای این حلقه نبود. حلقهای که بیشک در بین مکاتب و حلقههای نه چندان متعدد شکل گرفته در تاریخ ایران، تاثیرگذارترینشان چه در مقیاس جهانی و چه در مقیاس ملی بود. امروز اعضای مختلف این حلقه، هر یک نه تنها مریدانی در داخل کشور دارند، که برخی دیگر از سوی جامعهی جهانی پذیرفتهشدهاند بیآنکه وامداری خود را به همفکرانشان بیان کرده باشند. دکتر خاتمی، هیچگاه به نقش این حلقه در شکلگیری گفتوگوی تمدنها اشاره نکرده است. دکتر سروش، که عنوان فیلسوفی جهانی یدک میکشد و پس از فیلسوف بزرگ دیگر ایرانی، یعنی سید حسین نصر، دومین و آخرین عضو ایرانی مجمع جهانی فیلسوفان است، هیچگاه نخواسته است افتخارات متعدد خود و اعتبار خود را با این جمع فروپاشیده و از دست رفته تقسیم کند.چه بسا اگر خودکم بینی جاودانهی ما ایرانیان نبود و خودمحوری اعضای ”حلقهی کیان”، اکنون نام این حلقه در کنار اسمی چون، حلقهی پراگ و مکتب فرانکفورت در آثار مربوط به تاریخ اندیشه، تکرار میشد.
آنچه میتوان، به عنوان معانی تولید شده توسط این حلقه فهرست کرد، چکیدهی تمام آرمانهایی است که امروزه جریان لیبرال دانشگاهی به آن امید بسته است. معانیای همچون: ”وجود بالقوهی آزادی بیان در اسلام”، ”توسعهی سیاسی“، قرائتهای مختلف از اسلام”، ”دموکراسی دینداران”، ”نهادینه کردن آزادی در ایران” و ....
ریز تکههای حلقهی شکستهی کیان، امروزه سه نشریهی ”مدرسه”، ”آیین” و ”آیین گفت و گو” را اداره میکنند، و اعضای جداشدهی آن چون”مراد فرهاد پور” و ”اکبر گنجی” هنوز چهرههایی تاثیر گذار بر فضای فرهنگی/سیاسی ایران – وگاه جهان- هستند. آیا کسی ممکن است انکار کند، که این حلقه، بزرگترین منبع تولید معانی برای جریانهای آزادیخواهانهی ایران، پس از انقلاب اسلامی است؟
قطعا بعد از شنیدن فهرستی نسبتا طولانی که از این اسامی و اسامی افرادی مشابه تشکیل میشود، بلافاصله یک عبارت به ذهن هر مخاطبی خطور میکند: ”دوم خرداد 1376”. اما شاید اگر در طول سالهای نخستین دههی هفتاد چنین فهرستی را برای یک علاقهمند به حوزهی اندیشه و نیز مطبوعات میخواندیم، دو عبارت دیگر را به یاد میآورد: ”کیهان فرهنگی در اوج محبوبیتش” و ”ماهنامهی کیان”.
در واقع اسامی بالا، گرچه اکنون چندان مناسبات مطلوبی با هم ندارند و گردش روزگار ناچارشان کرده گاه در عرصههای عمومی روبروی هم بایستند (خاتمی و سروش/ خاتمی و گنجی/ گنجی و فرهادپور/ مجید محمدی و سروش/ عبدی و حجاریان و ....) اما در سالهای نه چندان دور گذشته، اینان، ماهانه دور یک میز مینشستند وحوزههای مورد علاقهی خود را، که مسائلی بود از قبیل نسبت اسلام و مدرنیته، جایگاه آزادی در ایران و اسلام، طرفیتهای نوگرایی در گفتمان اسلامی و ...
”حلقهی کیان” نامی بود که سوگمندانه، بعد از فروپاشی این حلقه، به آن داده شد. و این سرنوشت خوبی برای این حلقه نبود. حلقهای که بیشک در بین مکاتب و حلقههای نه چندان متعدد شکل گرفته در تاریخ ایران، تاثیرگذارترینشان چه در مقیاس جهانی و چه در مقیاس ملی بود. امروز اعضای مختلف این حلقه، هر یک نه تنها مریدانی در داخل کشور دارند، که برخی دیگر از سوی جامعهی جهانی پذیرفتهشدهاند بیآنکه وامداری خود را به همفکرانشان بیان کرده باشند. دکتر خاتمی، هیچگاه به نقش این حلقه در شکلگیری گفتوگوی تمدنها اشاره نکرده است. دکتر سروش، که عنوان فیلسوفی جهانی یدک میکشد و پس از فیلسوف بزرگ دیگر ایرانی، یعنی سید حسین نصر، دومین و آخرین عضو ایرانی مجمع جهانی فیلسوفان است، هیچگاه نخواسته است افتخارات متعدد خود و اعتبار خود را با این جمع فروپاشیده و از دست رفته تقسیم کند.چه بسا اگر خودکم بینی جاودانهی ما ایرانیان نبود و خودمحوری اعضای ”حلقهی کیان”، اکنون نام این حلقه در کنار اسمی چون، حلقهی پراگ و مکتب فرانکفورت در آثار مربوط به تاریخ اندیشه، تکرار میشد.
آنچه میتوان، به عنوان معانی تولید شده توسط این حلقه فهرست کرد، چکیدهی تمام آرمانهایی است که امروزه جریان لیبرال دانشگاهی به آن امید بسته است. معانیای همچون: ”وجود بالقوهی آزادی بیان در اسلام”، ”توسعهی سیاسی“، قرائتهای مختلف از اسلام”، ”دموکراسی دینداران”، ”نهادینه کردن آزادی در ایران” و ....
ریز تکههای حلقهی شکستهی کیان، امروزه سه نشریهی ”مدرسه”، ”آیین” و ”آیین گفت و گو” را اداره میکنند، و اعضای جداشدهی آن چون”مراد فرهاد پور” و ”اکبر گنجی” هنوز چهرههایی تاثیر گذار بر فضای فرهنگی/سیاسی ایران – وگاه جهان- هستند. آیا کسی ممکن است انکار کند، که این حلقه، بزرگترین منبع تولید معانی برای جریانهای آزادیخواهانهی ایران، پس از انقلاب اسلامی است؟
